ماه مهربان من
ان مع العسر یسرا

سلام!

و در آن روز می پرسد آیا پناهی هست...؟

    آخیییییییییییییییییییی...! من بالاخره دفاع کردم. می دونید حس خیلی خوبیه... مثل اینکه یه بار چند تنی از رو مغزت برداشته بشه! گر چه هنوزم کلی کار دارم.

    این مدت اینقدر سرم شلوغ بود که فرصت اینجا اومدن نداشتم. اما الان اینجام... خرم و خندان قدح باده به دست... به جایی رسیده بودم که تصور نمی کردم بتونم دفاع کنم چه برسه به اینکه به نمره بالا فکر کنم. درست تو موقعی که آدم یاد دعای الهی عظم البلا میوفته و بعد یه دفعه راحتی که با سختی میاد...

    فکر کنم نامردیه که از کسی که واسطه این رجا شد تشکر نکنم. با یه دنیا عشق... ممنون...!

ای خدا این وصل را هجران مکن       سرخوشان عشق را نالان نکن

گر چه دزدان خصم روز روشنند      آنچه می خواهد دل ایشان مکن

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٦ - سعیدی

آن منی...

سلام!

بی همگان به سر شود بی تو بسر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب بدست تو بی تو بسر نمی شود

جان ز تو نوش می کند دل ز تو جوش می کند
عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
اب زلال من تویی بی تو بسر نمی شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی؟ بی تو بسر نمی شود

بی تو اگر بسر شدی ز یر جهان ز بر شدی
باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی شود

خواب مرا ببرده ای نقش مرا بشسته ای
وز همه ام گسسته ای بی تو بسر نمی شود

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٦ - سعیدی