ماه مهربان من
.: دعا :.

سلام،

    «بدان همان كسى كه گنج‏هاى آسمان‏ها و زمين در اختيار اوست، به تو اجازه دعا و درخواست‏داده است و اجابت آن را نيز تضمين نموده، به تو امر كرده كه از او بخواهى تا به تو عطا كند و از او درخواست رحمت نمايى تا رحمتش را بر تو فرو فرستد. خداوند بين تو و خودش كسى قرار نداده‏ كه حجاب و فاصله باشد، تو را مجبور نساخته كه به شفيع و واسطه‏اى پناه ببرى و مانعت نشده كه اگركار خلافى نمودى توبه نكنى و در كيفر تو تعجيل ننموده و در انابه و بازگشت‏بر تو عيب نگرفته‏است. در آن جا كه فضاحت و رسوايى سزاوارتر است، تو را رسوا نساخته و براى بازگشت و قبول‏توبه شرايط سنگينى قايل نشده و در جريمه با تو به مناقشه نپرداخته و تو را از رحمتش مايوس‏نساخته است، بلكه بازگشت تو را از گناه، حسنه و نيكى قرار داده و گناه تو را يكى حساب كرده و نيكى‏ات را ده تا به حساب آورده، و در توبه و بازگشت و عذر خواهى را به رويت گشوده است؛ پس‏آن گاه كه ندايش كنى بشنود و آن زمان كه نجوا نمايى سخنت را داند؛ پس حاجتت را به سوى او مى‏برى و آن چنان كه هستى در پيشگاه او خود را نشان مى‏دهى، هر گاه بخواهى با او درد دل مى‏كنى ‏و ناراحتى‏ها و مشكلاتت را در برابر او قرار مى‏دهى، از او در كارهايت استعانت مى‏جويى و ازخزاين رحمتش چيزهايى را مى‏خواهى كه جز او كسى قادر به اعطا نيست، مانند عمر بيشتر، تندرستى و وسعت روزى. خداوند كليدهاى خزاينش را به دست تو داده، زيرا به تو اجازه داده كه از او درخواست كنى؛ پس هر گاه خواستى به وسيله دعا مى‏توانى درهاى نعمت‏خدا را بگشايى و باران‏رحمت‏خدا را فرود آورى. هرگز نبايد از تاخير در اجابت دعا مايوس گردى، زيرا بخشش به اندازه‏نيت است و گاه مى‏شود كه اجابت‏به تاخير مى‏افتد تا اجر و پاداش و عطاى درخواست كننده بيشترشود و گاه مى‏شود كه درخواست مى‏كنى و اجابت نمى‏شود، در حالى كه بهتر از آن به زودى يا درموعد مقررى به تو عنايت‏خواهد شد، يا به خاطر چيز بهترى اين خواسته‏ات برآورده نمى‏شود، زيراچه بسا چيزى را مى‏خواهى كه اگر به تو داده شود موجب هلاكت دين تو مى‏شود.»

فرازهايی از وصيت نامه امام علی عليه اسلام

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی

تصميم کبری...

سلام،

    گاهي چقدر تصميم گرفتن سخت ميشه. اصلا نمی دونی چه كاری بايد انجام بدی. اوضاع موقعی بدتر ميشه كه تصميت تو دو كلمه خلاصه ميشه اين يا اون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...  آره يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و با گذشت زمان اوضاع بدتر ميشه.

    هميشه از اينكه چرا اينقدر اختيارم محدوده ناراحت بودم ولی الان ميگم كاش يكی ديگه برام تصميم مي گرفت. شايد بعضی ها بگن كه بحث جبر و اختيار تاثيری در زندگی نداره، چون كلی آدم اومدن و رفتن بدون اينكه حتی راجع به اين موضوع فكر كنند، هر جا لازم بوده تصميم گرفتن و هر جا نمی شده با شرايط كنار اومدن، تازه اونايی هم كه دغدغه اين موضوع رو داشتن، مثل بقيه آدمهای طبيعی (عادی) برخورد كردن، اما الان اين مسئله به نظرم خيلی مهمه!

    بهترين مرجع عقله (البته پيش فرض اينه كه با شرع سازگاري داره) اما وقتي اطلاعات ناقصه، وقتی دايره آگاهيها محدوده، وقتی قادر به پيش بينی آينده و اتفاقات بعدی نيستی، چه ضمانتی برای اين تصميم متكی بر عقل داری كه كلی نقص داره. تازه بعضی وقتها احساس طوری خودشو در قالب عقل نشون ميده كه نمی تونی تمايزی بينشون قايل بشی و بدتر از همه، افراد ديگه ای كه اين تصميم براشون مهمه قادرند يه فشار مضاعف بهت وارد كنند.

    آدم در معرض اين انتخابها امتحان ميشه، بزرگ ميشه و كلي تجربه ميكنه... و ... و و و.... خدای من! همه اينها رو مي دونم اما چه بايد كرد؟ كاش ميشد خدا از اون بالا يه جواب دم گوشی به آدم می داد. البته اون موقع ديگه انتخاب معنا نداشت! يعنی به جای حل مسئله، صورت سوال پاك ميشد. منتظر اينجور جوابها بودن احتمالا مايوس كنندست، نمی دونم شايد هم خدا اين جواب داد، اما توصيه می كنم روش زياد فكر نكنيد من كه كلی منتظر شدم، اما تا حالا كسی از اون بالا برام حل المسائل نفرستاده. مثل همون موقعهايی كه امتحان از كتابيه كه حل المسائل نداره و استاد هم مسئله هاشو تو كلاس حل نكرده. راستی كسی معلم حل تمرين (TA) نميشناسه معرفی كنه؟

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی

السلام عليك ايها النبا العظيم...

سلام،

    نماز توی آزمايشگاه، روی يه قاليچه کوچيک هم می تونه يه راه باشه برای رسيدن به خدا. برای همه بچه های آزمايشگاه دعا کردم و برای هر کسی که به ذهنم می رسيد. مخصوصا اون دوتايی که الان تو مدينه اند. چقدر دلم می خواست منم پيش اونا بودم، يه مدته که دلم می خواد برم زيارت. شايد اگه دست خودم بود می رفتم نجف... اگه صبا اينجا بود راضيش می کردم بريم امامزاده صالح، بار آخری که رفتيم خيلی خوش گذشت. اما احتمالا تا مهرماه نمياد دانشگاه، بقيه بچه ها هم وقتشو ندارند.

    از اينجا هم ميشه زيارت کرد:

    السلام‏عليك يا امير المومنين ورحمه اللّه وبركاته، السلام عليك يا امين اللّه فى ارضه وحجته (على عباده)، اشهد انك جاهدت يا امير المومنين فى اللّه حق جهاده، وعملت بكتابه، واتبعت سنن نبيه(ص) حتى دعاك اللّه الى جواره، فقبضك اليه باختياره، لك كريم ثوابه، والزم اعدائك الحجه مع مالك من الحجج البالغه على جميع خلقه، اللهم صلى على محمد، وآله، واجعل نفسى مطمئنه بقدرك، راضيه بقضاءك، مولعه بذكرك ودعائك، محبه لصفوه اوليائك، محبوبه فى ارضك وسمائك، صابره عند نزول بلائك، شاكره لفواضل نعمائك، ذاكره (لسوابغ آلائك)، مشتاقه الى فرحه لقائك، متزوده التقوى ليوم جزاءك، مستنه بسنن اوليائك، مشغوله عن الدنيا بحمدك وثناءك.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی

بنی آدم!!؟

سلام،

    گاهی نوشتن چقدر سخت است...

    آیا کسی هست که قلبش از این همه درد مجروح نباشد؟ چگونه بنویسم، وقتی معادلی برای آنچه حس می کنم نمی یابم که اين فراتر از اندوهی است که یک انسان تاب می آورد... اندوهی که جایی برای خودخواهی های مرسوم ما زمینی ها نمی گذارد...

اشك و آتش...

    نمی دانم مادری که پیکر پاره پاره عزیزش را در آغوش می گیرد چه حالی دارد. نمی دانم... نمی دانم کسی که این جنایات را مرتکب می شود چه منطقی دارد، چه حس می کند... به خدا نمی فهمم... چقدر پیچیده...! خدای من شرم دارم این جلادان را انسان خطاب کنم... یا آن عربهای هوسباز شکم پرست را که به اندازه یک تک سلولی هم شعور ندارند. آیا ما همه از یک نسلیم... آيا ما همه بنی آدميم؟ و به قول سعدی همه از يک گهريم؟

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی

لذت گناه...

سلام!

    آنهنگام که افکار کودکانه ام در سرزمين پريان دريايی، شرق تا غرب تخيل را می پيمود، آرزو کردم فرشته باشم، فرشته ای پاک که عطر پروازش تا انتهای زيبايی را جولان دهد.

    تا اينکه گناه کردم! و فرشته کوچک کودکيم، در دل افسانه بزرگترها جا ماند...

    و چه لذتی... ... ... آه خدای من! ... ... ... گناهی که در آن لذت نباشد، ارزش آتشهای برافروخته دوزخ را نخواهد داشت... آنقدر گناه خواهم کرد که گداختگی قلبم معصیت را در رقص شعله های عصيان به سخره گيرد... پذیرایم باش که همپايه رحمتت گناه خواهم کرد...!

    بگذار تکفیرم کنند... مگر جز تو حقیقتی هست که افکارم را در گرمی یک گناه تقدیس کند...!

کمکم کن...!

دلم باران می خواهد... شايد پاک شوم...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی

متن آزاد

سلام،

    اول رجب... تولد امام محمد باقر عليه السلام مبارک...!

    من امروز روزه گرفتم، الانم دارم از حال ميرم، صفحه رو هم درست نمی تونم ببينم، جذاب تر از همه اينکه ۵ تا ۸ امروز کلاس دارم... 

    رجب، شعبان، رمضان... خدايا همه پدربزرگ مادربزرگها رو ببخش و بيامرز...!

    مثل چشم به هم زدن تموم ميشه... همين پارسال بود که يه چيزی راجع به اين ماه نوشته بودم، رفتم ببينم چی بود، اما تو آرشيو نبود! مثل اينکه پاک شده، نمی دونم من که زياد سر در نميارم... اما اينجا بود که فهميدم وبلاگم يه سالش شده...!

    من بدبين نيستم، اما هميشه اين سوال تو ذهنم که چرا تو وبلاگ بعضی خانوما تعداد کامنت آقايون بيشتره و بالعکس...؟ (البته نه همه وبلاگها) يه چيزه جالب ديگه هم اينکه يه عده از همين آدمای متشخص عادت دارند مرتب وبلاگ طرف مقابل رو چک کنند ببينند چه خبره!!! و... (اينا محرمانست) اين حاصل چند روز چک کردن ip کامپيوتره ملته! چون خيلی به نظرم مشکوک بود، و نمی خواستم بدون دليل نتيجه گيری کنم و البته يه مقدار هم کنجکاو بودم، تحقيقاتم رو کامل کردم. می دونید اغلب این وبلاگها مطالبشون مایوس کننده هم هست، راجع به عشق و تنهایی و فراق و ناامیدی و.... خلاصه هر چی که میشه باهاش گریه کرد... تازه یه جوری هم مصنوعی می نویسند، یه سری حرفهای تکراری که انگار از رو هم کپی پست می کنند. من اغلبشونو نمی شناسم، اما چه میشه کرد وقتی حس کنجکاوی آدم درد میگیره!

    و نکته آخر اينکه: هوا بس ناجوانمردانه گرم است...

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی

العفو...

سلام،

    دلم برای لحظه های آبی با تو بودن تنگ است

    دلم برای گفتن يک دوستت دارم تنگ است

    دلم برای آيه های روشن عشق، برای آنهمه حرفهای رويايی تنگ است

   

    خداوندا گناه قلبم را تيره ساخته و اميد را از چشمانم ربوده، توان ايستادنم نيست،‌ و در انتظار معجزه بر آنچه از دست رفته می گريم. شرم دارم که در پيشگاهت بايستم و از تو طلب بخشايش کنم. نمی دانم به سوی کدام تقدير روانه ام کرده ای... اما چه کنم، جز تو دستگيری نمی شناسم...

 العفو... العفو... العفو...

 العفو... العفو... العفو...

 العفو... العفو... العفو...

...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی