خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
سعیدی
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
دی ۸٧
آذر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
لینک دوستان
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
سلام،
گاهی در کنارم هستی، گاهی دلم برايت تنگ ميشود. گاهی لمست ميکنم، گاهی نمی بينمت. گاهی از خودم بدم می آيد، گاهی عاشق خودم ميشوم. خدايا! تو پيچيده ای يا من؟
من از اينجا بدم می آيد، از اين آدمهای رنگ رنگ دروغگو بدم می آيد. از اينها که در لابه لای صفحات نقش بازی می کنند. از اين همه آدمهايی که لباس مذهب بر تن کرده اند. کاش که جسارت گفتن همه چيز را داشتم... بدم می آيد کسی برايم چيزی بنويسد و برايم مهم باشد، بدم می آيد که برای کسی چيزی بنويسم و برايم مهم باشد. بدم می آيد از اين همه وبلاگهای تکراری متظاهر! با آن اسمهای فريبنده رويايی! بدم می آيد از اين همه دروغگو! بدم می آيد از اين همه کوچه علی چپ بازيهای ساده لوحانه...! بدم می آيد از مبادله اين حجم مسخره کلمات! بدم می آيد از اين همه صفحات هوس آلود! بدم می آيد...! بدم می آيد از اين همه gf - bf بازيهای مذهبی... بدم می آيد...
به قول تو چه چیپ نوشتم...! می دانم، چون بدم می آيد از حرفهای هزار پهلوی بی معنی... از تعارفات نازل ميان نويسندگان تظاهر... از چاشنيهای متفاخرانه مدعيان کلمه...
من به تو توهين کردم، به من توهين کردم، به او توهين کردم به ما و شما و ايشان توهين کردم. اما تو بگو چه کسی به قلم توهين کرد؟ جای انکارم به قلمت نگاه کن! به صفحه ات، به آن اسم کذايی که بالای صفحه ات گذاشتی و مملو از تخيلات مزخرف عرفانی شدی! اصلا چرا اينجا آمدی؟ از پشت صفحات آمدنت را انکار کن، تو که استاد اين کاری! بگو: اين ديگه کيه! اين چه اراجيفيه که نوشته! و آرام عبور کن! بين اين همه تملقی که روزانه برايت روانه می کنند اين توهين بزرگی نيست. نمی توانم تملقت کنم، چون:
بدم می آيد...!
تو هم به اسم مضحک صفحه من نگاه کن! اينجا کسی نيست! جز يک خودخواهی چندش آور که کلمات را اسير خويشتن دوستی خويش کرده! جز منيت بی پايان که بوی تعفنش حالم را به هم ميزند...!
و السلام علی من اتبع الهدی
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی
سلام،
قاصدک
قاصدک! هان چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما، اما
گرد بام و در من
بی ثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی گوشی با کس
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم میگوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان! ولی... آخر... ای وای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام آی! کجا رفتی؟ آی...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی، طمع شعله نمیبندم، خردک شرری هست هنوز
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند.
م.اميد
سلام،
به مژگان سيه کردی هزاران رخنه در دينم بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی
سلام،
به مناسبت تمديد ثبت نام دو تا از کنفرانسهای IEEE اين عکس رو گذاشتم تا در اين شادی شريک باشيد.
اگه قرار باشه مطالبی که می نويسم مورد قبول و رضايت تمام خواننده ها باشه، اونوقت بايد چيزی ننويسم. اگه تنها خواننده های وبلاگ دوستانم باشند، باز هم اين قضيه وجود داره... حتی اگه بدونيم چه چيزی مورد رضايت همه است، دليلی وجود نداره که متمايل به اون سمت باشيم، اينجوری نوشته هامون بوی ريا ميگيره... اگه مسئله رو بزرگتر کنيم، به قائده کلی حاکم بر زندگی بشر ميرسيم که ايجاب ميکنه طرفداران حقيقت غالبا کمتر از پيروان باطل باشند... پس اگه جزء اقليت باشيم، می تونيم اميدوار باشيم...!
لازم نيست که حتما به زور هم که شده، مذهب رو وارد ظاهر عمل خودمون کنيم، اگر نيت پاک و به سمت خدا باشه، همه چيز درست ميشه... برای رسيدن به حقيقت گاه بايد خنديد، گاه بايد گريست...!
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی
سلام،
... دهکده جهانی واقعیت پیدا کرده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم، و ماهواره ها مرزهای جغرافیایی را انکار کرده اند... این همان دهکده ای است که در آن مردمان را به یک صورتِ واحد قالب می زنند و هیچ کس نمی تواند از قبول مقتضیات تمدن تکنولوژیک سر باز زند. این همان دهکده ای است که بر سر ساکنانش آنتن هایی روییده است که یکصد و پنجاه کانال ماهواره ها را مستقیماً دریافت می کنند. این همان دهکده ای است که در آن روبوت ها عاشق یکدیگر می شوند. این همان دهکده ای است که در آن «ترمیناتور دو» به سی سال قبل باز می گردد و خودش را از بین می برد. این همان دهکده ای است که در آن «بَت من» و «ژوکر» با هم مبارزه می کنند. این همان دهکده ای است که در تلویزیون هایش دختران شش ساله را آموزش جنسی می دهند، همان دهکده ای که در آن گوسفندهایی با سر انسان و انسان هایی با سر خوک به دنیا می آیند. این همان دهکده ای است که در آن تابلوی «مسیح از ورای ادرار» ماه ها توجهات همه رسانه های گروهی را به خود جلب می کند. این همان دهکده ای است که در آن دویست و چهل و شش نوع تجاوز جنسی رواج دارد...
اما عجیب اینجاست که باز هم این همان دهکده ای است که در زیر آسمانش بسیجیان رَمل های فکه زیسته اند، همان دهکده جهانی که در نیمه شب هایش ماه، هم بر کازینوهای «لاس وِگاس» تابیده است و هم بر حسینیه «دوکوهه» و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق او می گریسته اند. دنیای عجیبی است، نه...؟
کتاب رستاخيز جان-قسمتهايی ازمقاله انفجار اطلاعات
سلام،
....علی در برابرمان ايستاده، شناختش از مسئوليت سرشارمان می کند. پس به جای شناخت علی و قبول مسئوليت، راه حلی می جوييم و می يابيم!!
به جای شناخت علی و زندگيش و خواندن و فهم نهج البلاغه اش، حب اش را بگير و شناختش را رها کن! چرا که حب علی بدون شناخت ايجاد مسئوليت نمی کند.
علی مجهول و نا شناس مانند بتی هست که می پرستيمش، بی آنکه ميان ما و او هيچ ارتباطی وجود داشته باشد.
بی شناختن، علی چون ديگران است!
....هرچه می خواهی گريه کن، هو بکش، عشق و محبت بورز؛ بی اندکی شناخت، علی را فرشته کن، خدايش کن، نمی تواند ذره ای در زندگيت تاثير داشته باشد و «بايستنی» بر دوشت بگذارد!
فقط نشناسش!! چرا که شناختش مسئوليت آور است! ....
.... «شیعه علی بودن» مسولیتهای سنگینی را بر دوش انسان بار می کند، مسولیتی که از همه مسولیتهایی که مکتبهای آزادیخواهی عدالتخواهی و آزادیبخش بر دوش معتقدان و پیروان خود می نهد سنگینتر است.
شناخت علی «ذهنیت» است. حب علی «احساس» است. اما تشیع علی «عمل» است.
م آثار ۲۶- علی
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٥ - سعیدی