ماه مهربان من
.: مولانا :.

سلام،

اندک اندک جمـع مـســـتان می رسند        اندک اندک می پرستان می رسند

دلنـــــــوازان   ناز نــــازان  در  رهنــــــد        گلعذاران  از  گلســتان  می رسند

اندک اندک زين جهان، هست و نيست       نيستان رفتند و هستان می رسند

    مولانا مسير کاروان بشری رو به اين زيبايی توصیف ميکنه، مثنوی سرشار از ابياتيه که در کنار زيبايی و فوق العادگی بيان حاوی مباحث عالی علمی، عرفانی و جهانبينی شگفت آوره.

    مولانا يکی از شخصيتهای برتر علمی و ادبی دنياست که آثارش همچنان ذهن بسياری از متفکرين رو به خودش مشغول کرده به طوری که *علامه جعفری (ره) شخصيت برجسته ای که بسياری از انديشمندان غرب مانند راسل رو در مباحث علمی و فلسفی ناکام کرده، به ناتوانی خودش از توضيح عمق و گستره ديدگاه علمی و فکری و عرفانی جلال الدين صريحا اعتراف ميکنه...! در مثنوی نصف آيات قرآن مورد استشهاد، تفسير و استدلال قرار ميگيره! يعنی يه جور تفسير قرآن...!  

    *علامه محمد تقی جعفری (ره) - علم و دين در حيات معقول - ص ۴۸

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سعیدی

مثل يک مادر...

سلام،

    مثل هميشه چيزی برای گفتن ندارم... فقط برگشتم و بازم سلام!

    من که هيچ وقت از اين قهر و آشتبها خسته نمیشم، انگار تو هم بدت نمياد، خدا هم بدش نمياد مثل اون موقهايی که ميگه:

الله يحبّ التّوابين و المطهّرين

    چرا بعضی وقتها ميخواد اونايی که بر ميگردند رو تحويل بگيره...؟ شايد چون بيقراريشون رو می بينه، و مثل يه مادر که دلش برای گمشدش تنگ شده، قبل از بقيه بچه ها، اونی که تازه برگشته رو بغل مبکنه... هر چقدر هم که خطاکار باشه...

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سعیدی

بدون بسم الله...

 

    می پنداشتم که معصوميت چشمانم و سادگی کلماتم کافیست، افسوس که آمدنت در گرو معجزه ای بود که نياموخته بودم.

    می ترسم از روزی که نیامدنت را عادت کنم، و چرا نمی اندیشی از امروز...

    می دانی که هیچ ندارم، تنها می توانم کلماتم را از تو دریغ کنم آنسان که از غیر تو دریغ کردم... بیقراری را با عتابی که از تو دیدم پاسخ خواهم گفت... به خدا هم نخواهم گفت، او تو را دوست دارد و من گمراه نبودم...

    تو مخاطب کلامم نیستی، بیش از این به ابتذال خواهم رسید... شده ام مثل کسی که سوره توبه می خواند، بدون بسم الله...


پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سعیدی

موقعيت جغرافيايی

سلام،

    ديشب خواب يکی از دوستای دوره ليسانس رو ديدم که دانشجوی خيلی فعالی بود، من هنوز تو همين دانشگاهم، اما اون الان تو يکی از دانشگاههای قاره جديد بورسيه شده. دلم براش تنگ شده، الان دو ساله که باهاش تماسی ندارم. عجب دوستی...!

    امروز ميخوام بهش ميل بزنم، حتی آدرسشو ندارم!

    چه چيز آدمها رو کنار هم نگه ميداره و باعث دوام روابط و دوستی ها ميشه؟ يه عده ميگن محبت، خيلی ها ميگن نياز... يادم يه بار تو يه کتاب نوشته بود، درد...!

    آيا ارتباط آدمها وابسته به موقعيت جغرافيايیه؟ يعنی اگه از کسی که دوسش داريم دور بشيم، ممکنه فراموشش کنيم...؟

    احتمالا بستگی به فاکتورای زيادی داره. ولی خوب، خدا خيلی خوبه...! چون فاصله ای بين ما و خدا نيست. اصلا فاصله، ابعاد فضايی، زمان و کلی چيزای ديگه غير از نسبی بودن، اصالتی ندارند، همشون يه چور حجابند...! حجابهای ظلمانی، حجابهای نورانی...

      

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سعیدی

يا...

سلام،

يا دليل من لا دليل له

يا فخر من لا فخر له

يا عزّ من لا عزّ له

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سعیدی

شارونا

سلام،

    شارونا با اون موهای مشکی و مرتب که همیشه از پشت بافته می شدند و یه رمان آبی خوشرنگ هم بهشون بسته میشد، با اون یقه صاف و پیرهن همیشه اتو کشیدش یکی از بهترین دوستای مدرسه بود. چهره دوست داشتنی و جذابش با اون چشمای کشیده که با دقت به تخته خیره می شدند همه معلمای مدرسه رو تحت تاثیر قرار می داد.

    شارونا یک سال از من بزرگتر بود ولی با این وجود اغلب اوقات با هم بودیم و کلی بحثهای جذاب می کردیم. به شدت تابع نظم و قانون بود، حتی برای اوقاتی که با هم بودیم هم برنامه داشت، روزی نبود که بدون مطالعه سر کلاس بره، اغلب شاگرد اول کلاس بود. من هم تو کلاس خودمون شاگرد اول بودم ولی مطمئنم اگه با اون تو یه پایه درس می خوندم، بهتر از شاگرد دومی نصیبم نمی شد.

    من و شارونا برای حرف زدن می رفتیم حیاط پشتی خونشون و رو سبزه ها دراز می کشیدیم، شارونا اول این کار رو انجام نمی داد چون اتوی لباسش خراب می شد، اما از وقتی با هم صمیمی شدیم اونم راحت تر این جور کارها رو انجام میداد. شاید به خاطر این کارها بود که مادر شارونا دوست نداشت ما همدیگرو زیاد ببینیم، شاید هم نگران بود من افکار شارونا رو تحت تاثیر قرار بدم.

    وقتی تورات می خوند تمام احساسشو به آدم منتقل می کرد، منم گوش می دادم. من بیشتر از همه صحبت در مورد قوم برگزیده و آخرالزمان رو دوست داشتم و به وجد میومدم. منم مثل شارونا منتظر مسیح بودم، آخه چطور می تونستم از مسیح مصلوبی که تو کتاب مقدس اومده بود دفاع کنم...

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سعیدی

.: معبد علم :.

سلام،

    امروز برای حل تمرينهای نانو رفتم سراغ کتاب فيزيک کوانتمی، سه سال بود که بهش سرنزده بودم و خيلی از مطالبش رو فراموش کرده بودم. رو صفحه اول و آخرش دو جمله از نوابغ فيزيک نوشته بودم که هنوزم برام جالبه! انشتن به خاطر نظريه نسبيت و پلانک به خاطر ايجاد مکانيک کوانتمی شهرت داره. 

    «بر سردر معبد علم نوشته شده است که هر کس ايمان ندارد، بدينجا وارد نشود.»

ماکس پلانک

    «هر کس يه حيرت عرفانی در جهان دچار نشود، به کشف حقيقتی در عالم فيزيک موفق نخواهد شد.»

انشتن

    با علم چشمه هایی از معرفت برای آدم باز ميشه... و اين علوم لزوما جزء علوم انسانی طبق تعريف عام نيستند گر چه به نظر من همه علوم انسانيند، غير از علوم ضاله که اصلا علم نيستند... به هر حال قابل انکار نيست که علم جدا از جوينده علم نيست و به عدد آدمها راه وجود داره برای رسيدن به خدا...

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سعیدی

سه نقطه...

سلام،

    صدای اذان يکی از بچه ها تو نمازخونه فنی خيلی روحانی و قشنگه، اما هيچ وقت نمی خوام بدونم اون آدم کيه، می ترسم اگه بشناسمش، ديگه از صدای اذان لذت نبرم... نه از اذان اون و نه از اذان هيچ کس ديگه...

    تو اين مدت آدمهای زيادی رو شناختم که از دور فکر می کردم چقدر پاک و بزرگوارند، اما وقتی بيشتر شناختم...

دوستت دارم...

    اما تو! می شناسمت و دوست دارم... و می دونم اگه بيشتر بشناسمت... عاشقت ميشم...

    حرفهايی که با تو دارم، يه صفحه ناتمامه... اگه به من نگاه کنی انگار تمام دنيا رو دادی. اگه نمی خواستی... اگه نمی خواستی... چرا...؟ ...

    تو با بقيه فرق ميکنی، يعنی بايد فرق کنی... حتی اگه من مثله بقيه باشم...، تو بايد فرق کنی...

    برای نوشتن بغض کلمه ای پيدا نکردم، فقط سه تا نقطه...

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سعیدی