خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
سعیدی
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
دی ۸٧
آذر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
لینک دوستان
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
سلام!
سرود هاتیکفا توسط شاعر گالیسیایی نفتالی هرز ایمبر Naphtali Herz Imber در زلوچیف اوکراین در سال 1878 نوشته شد. در کنگره صهیونیست اول در سال 1897 به عنوان سرود صهیونیسم تصویب شد. تاریخ تصویبش به نظرتون عجیب نیست، مدتها قبل از اعلام موجودیت اسرائیل!!! می تونید کلمات اسرائیل و فلسطین رو سرچ کنید تا ببینید که به راحتی موجودیت فلسطین به عنوان یک کشور زیر سوال میره در حالی که از اسرائیل به عنوان کشور اسرائیل یاد میشه...!
"تا زمانی که از ژرفای قلب،
روح یک یهودی هنوز در حسرت و آرزو است،
و پیش به سوی "شرق"،
چشمی صهیون را مینگرد،
امیدمان هنوز از دست نرفته،
امید دوهزار سالهمان،
که ملتی آزاد باشیم در سرزمین مادری خود،
سرزمین صهیون و اورشلیم. "
با آهنگی آرام و لطیف...
می خواستم عکسهایی از جنوب لبنان و فلسطین بذارم تا معنای این لطافت رو بهتر درک کنیم، اما صحنه خیلی دلخراشه...
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٥ - سعیدی
سلام!
اصلا چه فرقی میکنه...
به خوابم میایی تهدیدم می کنی... میگی حالتو میگیرم، نفستو قطع می کنم. از قبرم میکشی بیرون، فرشته هاتو میاری بالای سرم. هر کدوم از یک طرف سوال می کنند، بعدش سرشونو تکون میدن و میگن حیف...
خودم دیدم همه تنم سوخته بود، دوست داشتم بمیرم. من هنوز قهر بودم، حالم خیلی گرفته بود به خیال خودشون داشتن مجازاتم میکردن... اما من زخمی بودم، یه جایی سمت چپم، اون تو خیلی می سوخت... دست هیچ فرشته ای بهش نمی رسید، مال تو بود، اما می سوخت... هیچی نمی شنیدم، هیچی... من با فرشته ها راحت نیستم، بگو برن... نمی فهمم چی میگن...
بغلم کن، می خوام گریه کنم... می خوام لمست کنم، حست کنم... دوست دارم دستتو بذاری رو قلبم، سردش کنی... بعدش حاضرم، بگو عذابم کنن...
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٥ - سعیدی
سلام!
همه چیز به اراده تو بستگی داره. بودنم، نفس کشیدنم، راه رفتنم، درس خوندنم، ... و نوشتنم. دستهام برای نوشتن حرکت نمی کنه، تو ذهنم کلی چیز هست برای گفتن اما دلم راه نمیاد... دوست دارم اینجا رو پره دعا کنم. هر چی میخوام بگم بهترش تو این دعاهاست.
دعا کردن فقط مال ماست؟ یعنی خدا دعا نمی کنه...؟
...

اگه خدا برام دعا می کرد حتما اجابت می شد...
...
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٥ - سعیدی
سلام!
مادر فاطمه رفت... من فاطمه رو خیلی دوست دارم. خیلی خیلی... فاطمه مثل شبنم صبح میمونه... کاش منم فاطمه بودم.
پيام هاي ديگران () link شنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٥ - سعیدی
سلام!
بسم الله الرحمن الرحیم
اذا الشمس کورت ﴿1﴾ واذا النجوم انکدرت ﴿2﴾ واذا الجبال سیرت ﴿3﴾ واذا العشار عطلت ﴿4﴾ واذا الوحوش حشرت ﴿5﴾ واذا البحار سجرت ﴿6﴾

