ماه مهربان من
.: بهار در فنی :.

سلام،

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥ - سعیدی

باید گذاشت و گذشت...

سلام،

    بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، چشم بیاندازید و دل مبازید، که دیر یا زود... باید گذاشت و گذشت.

حضرت علی (ع)

    مهم نيست که چقدر عزيز باشی، تنت رو با خاک می پوشونند و مهم نيست که چقدر برات گريه کنند، شب همه از پيشت ميرند و تو تنهايی...!

    هر چقدر هم که دوستت داشته باشند به خواب ميرند و برای تو اول بيداريه...! بايد در مقابل عظيم ترين حقيقت هستی بایستی و پاسخگو باشی. اتفاق مهيبی در حال رخ دادنه و تو تنهايی......... تنهای تنها... 

    به دور از تمامی تعبيرهای عرفانی و توصيفهای شاعرانه، مرگ حقيقتيه که ناگزير بايد با اون روبرو شد که «کل نفس ذائقة الموت» و توصيه شده که حتما بهش فکر کنيم و از ياد نبريم... بنابراين نوشتم تا يادمون بمونه که بايد يه روزی بريم...

   

    خدايا پناه می بريم به تو از اين روز بزرگ...

 
 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٥ - سعیدی

.: توکل :.

سلام،

توکل را درجاتی است، از آن جمله اين که، به خداوند متعال در همه ی امور اعتماد داشته و به هر چه با تو کند، خشنود باشی و بدانی که خير تو را از نظر دور نداشته و مصلحت تو در آن بوده و با واگذاری همه امور به وی، به او توکل کن و با ايمان به اسرار نهانی خداوند که در علم تو نگنجد، همه ی کارهايت را به او و امنای او واگذاری و در تمامی امور به او اعتماد کامل داشته باشی.

امام رضا (ع) ، برگرفته از کتاب تحف العقول.

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٥ - سعیدی

دعوی بی معنی...

سلام،

یک شب آتش در نیستانی فتاد
 سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نيی شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت: کین آشوب چیست
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست

آشوب... 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٥ - سعیدی

از گوته...

سلام،

 طلسم

    شرق و غرب متعلق به خداوند است و شمال و جنوب نيز! اوست كه دادگر مطلق است و همه ريزه خوار خوان عدل او می باشند. پس ميان اسماء صدگانه خداوند، او را به نام "عادل" بستاييم. آمين!
    ای خداوند، من هر لحظه دستخوش خطايم و جز تو راهنمايی نمی شناسم. هرگاه كه دست به كاری می زنم يا شعری می سرايم، راه راست را به من بنما.
اگر هم به چيزهايی ناچيز جهانی انديشم، غمی نيست، زيرا روح كه برخلاف تن، هرگز به خاك نمی پيوندد و غبار زمين نمی شود، پیوسته كوشاست تا مگر به نيروی انديشه ره به سرچشمه ابديت برد.
    در هر نفسی دو نعمت موجود است: آنگه كه دم فرو می رود و آنگه كه برمی آيد، تا از اين رفتن و برآمدن، شمع حيات فروزان ماند. پس خداوند را در آن هنگام كه در رنج هستی، سپاس گزار، و چون از رنج رستی همچنان شكر گوی.

 

 اعتراف

    چه چيز را با دشواری می توان پنهان داشت؟ آتش را، كه در روز، دودش از راز نهان خبر می دهد و در شب شعله اش پرده دری می كند.
    عشق نيز چون آتش است كه پنهان نمی ماند، زيرا هرچه عاشق در رازپوشی بكوشد باز هم نگاه دو ديده اش از سر ضمير خبر می دهد.
    ولی آنچه از اين دو، دشوارتر پوشيده شود، شعر شاعر است، زيرا شاعر كه خود دل در بند سخن خويش دارد ناچار جهانی را شيفته آن می خواهد، لاجرم آن قدر برای كسانش می خواند و تكرار می كند، كه خواه سخنش در دل نشيند خواه جهان بفرسايد، همه آن را بشنود و در خاطر نگاه دارند. 

 

 يك زوج ديگر

    آری! عشق ورزيدن هنری بس بزرگ است كه هرچند عاشق را زر و زور نمی بخشد، او را همسنگ بزرگ ترين قهرمانان جهان می كند؛ مگر نه آن است كه مردم تا آن زمان كه از پيامبر بزرگ نام می برند از "وامق و عذرا" نيز ياد خواهند كرد؟
    شايد مردم جهان ماجرای زندگانی اين دو دلداده را ندانند، ولی نامشان را همواره به خاطر خواهند داشت. شايد ندانند كه اينان چه كردند و چسان عمر گذراندند. اما اين را نيك می دانند كه وامق و عذرا روزگاری دل به مهر هم دادند و عشق ورزيدند. مگر چيز ديگری نيز از زندگانی باید دانست؟
    اگر از شما هم نشانی از عذرا و وامق بگيرند، فقط بگوييد: دو دلداده بودند كه جز به خاطر عشق نمی زيستند.

ديوان شرقی - گوته

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٥ - سعیدی

اگه استادمون بفهمه...!

سلام،

    امروز دهمين روزی که به خودم تعطيلی دادم. اگه استادمون بفهمه...! البته تا الان ديگه فهميده. چون اين روزا حتما به آزمايشگاه سرزده و برای من غايبی رد کرده. برای منی که ادعا کردم شش ماهه دفاع می کنم، کاری که تا به حال بين بچه های الکترونيک بی سابقه بوده... تازه اينقدر به خودم مطمئن بودم که يه درس وحشتناک و سه واحد درس اضافی برداشتم. منتظر نتيجه باشيد تا درس عبرت بگيريد و برام دعا کنيد...

    دانشگاه بدون بچه هايی که تو اون بالا و پايين برن مثل خونه ارواحه...! البته به استثنای طبقه چهارم انستيتو الکتروتکنيک دانشکده برق که چگالی درسخون توش بالاست و بچه هاش تا صبح شب زنده داری می کنند و نمی ذارند که چراغ آزمايشگاه خاموش بشه حتی روزای تعطيل...! شبيه آتشکده ها! اين موضوع، توقع اساتيد محترم از جمله دکتر معصومی عزيز رو هم بالا می بره، الحمدلله چراغ آزمايشگاه ما هم به لطف يه دانشجوی دکترای فوق العاده پازتيو و دوست صميميش روشنه. اما اين روزا که اين دو يار همراه در ولايت تشريف دارند اين مسؤليت خطير به عهده من و همراهان گذارده شده! بنابراين يا فردا می رم دانشگاه يا سر و کارم با کرام الکاتبينه.

    البته خانواده ترجيح میدند که من همچنان موضع خودمو حفظ کنم، چون مهمترين عنصر تفريح و خنده رو از دست میدند اونم تو اين روزايی که همه کنار هم هستيم. هميشه برام اين سوال بود که چرا بچه با ادبی مثل (!) من جزء معدود کسايی که نمره انضباطش بيست نيست...! وقتی ياد اتفاقات مدرسه از دبستان تا دبيرستان ميوفتم به ناظم بنده خدا حق ميدم، اما جالبه که اون موقع برام عادی بود. الحمدلله دانشگاه نمره انضباط نداره و شيطنتای ما هم جزء برنامه کاری کميته انضباطی نيست. ؛)

   

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٥ - سعیدی

قوم نسيان زده...

سلام،

"وای بر كسی كه ظلم كند به آنكه جز خدا پشتيبانی ندارد."

    عزيزم…! چهارده قرن گذشت و استهزا خدانشناسان باقيست. كاش يهود و نصرانی بودند يا از منكران دين تو تا اينچنين دل را به درد نمی آورد. آه كه چه دردناك است نيشخند اسلام متظاهران بر اسلام مستضعفان!

    اسلامشان همان ارثيه زوار در رفته ای است كه از اجدادشان نشخوار و پسمانده هايش را به سر مجروحان تاريخ، تف می كنند. طراوت و صفای اسلام تو را ندارند تا تازگی و شفافيتش از سينه پردرد خيزد. بی دردانی كه برای سرگرمی وتفريح به كلاس عرفان می روند تا به معرفت الله برسند، ننگ بر اين معرفت دروغين كه در آن لذت را تكليف، معيارهای شهوانی را آيات خداوندی، انتخاب هوس آلود را مشيت الهی و جنايت را خدمت می پندارند. حق می دهم كه خنده ات بگيرد كه دين اين نامردمان خدا را هم به خنده می اندازد. "الله يستهزء بهم و يمدهم في طغيانهم يعمهون."

    از اين قوم نسيان زده پر ادعا چه انتظاری داری، آنها نيز چون ديگر مدعيان، در برابر سؤال هميشگی يك گونه عمل كردند.

    علم بهتر است يا ثروت؟ و باز هم تكرار يك دروغ! پاسخ می دهند علم و "اذا خلوا الي شياطينهم….." انتخاب می كنند ثروت، همان مال و مكنت قارونی!

    آری ثروت! و ثمره آن هنر، زيبايی، علم و مهمتر از اينها قدرت! و خنده دارتر از همه عشق…! چه زيبا و دلنواز! و چه فريبا...! عاشق جسم و ثروت و قدرت می شوند و می پندارند عاشق روح و روان و ايمانند.

    تو را تحقير كردند، چون عشق را در هرزه زارها جستجو نكردی و برای انسانيت قد و وزن را متر نكردی. از اصالت كذايی خاندان و مختصات زيستگاه نپرسيدی. از قد اراده پرسيدی و از مختصات انديشه، از اصالت ايمان پرسيدی و وزن احساس… گفته بودم كه بايد ارزان باشی…

    ملعبه های مزين در كوچه و بازار را می بينی كه به گدايی هوس در شهوت غوطه می خورند؟ و بوی ادكلن های هوس را در خيابانهای شهر حس می كنی؟ بوی تعفنش تا كوچه ما هم می رسد… اما درد من اين قوم نيست. چه تنفرانگيزند آنان كه خود را می آرايند با ظاهر شريعت و هوس معبود آنهاست… اينها هم ملعبه اند، از قيمتشان پيداست…!

    گمان مبر كه با كنار گذاردن و تحقير تو، عزتت را خدشه دار كرده اند كه "تمامی عزت نزد خداست و هر كه را بخواهد عزيز و هر كه را بخواهد ذليل می كند." لبخند بزن و مباركی اين رهايی را در آغاز رويش گلهای بهاری قدر بدان كه خدا تو را از شر آنان حفظ كرد، همانگونه كه وعده داد.

و توکّل علی الله

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٥ - سعیدی

انّا کفيناک...

سلام،

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

    «انّا کفيناک المستهزئين - الذين يجعلون مع الله الها اخر فسوف يعلمون - و لقد نعلم انّک يضيق صدرک بما يقولون - فسبّح بحمد ربّک و کن من السّاجدين - و اعبد ربّک حتّی ياتيک اليقين»

سوره حجر، آيات ۹۹ - ۹۵

    چه دردها که درمانی جز مرگ نداشت، اگر تو نبودی...! و تو چه خوب می فهمی... به راستی که تو خالق منی و آنچه بر من می رسد مخلوق توست. 

    و می گشاييم با نام تو، آنچه برايمان پسنديدی...

 يا مقلب القلوب و الابصار

...

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٥ - سعیدی