خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
سعیدی
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
دی ۸٧
آذر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
لینک دوستان
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
سلام،
«صبغة الله و من أحسن من الله صبغة و نحن له عابدون»
و اين رنگ خداست و چه رنگی زيباتر از رنگ خدا و ستايش ما به سوی اوست.
سوره بقره - آيه ۱۳۸

آن را که چنين دردی از پای دراندازد
بايد که فرو شويد دست از همه درمانها
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،
خدا آدمو خلق ميکنه و بعد يه جور هدايت تکوينی داريم. دست هر کی يه جام ميده، يا خودش پر ميکنه يا ميگه پرش کنند. و جعلنا من الماء کل شئ ... اينو به همه ميده، چون لازمه زندگيه و همه ميگرن: فقير، غنی، مومن، کافر... همه و همه. من می نوشم، تو می نوشی، همه می نوشند....
اما اگه بخوای بهش نزديک بشی و بری تو خط مستی يه چيز ديگه لازمه! آب که آدمو مست نمی کنه! و سقاهم ربهم شرابا طهورا... اينو ديگه خود خودش ميده چون خيلی دوست داره، اما يه دفعه فکر نکنی که به همين راحتياست!.. براش بايد دين و دل و زندگی و آبرو داد. زير شمشير غمش رقص کنان بايد رفت.
اما کوثر! اين ديگه برای اوناييه که میرن تو وادی فنا، کسايی که به دنبال عشق و مستی هم نيستند و ساقی براشون جذاب تره تا می؛ و ديگه مخاطب، عام نيست. اينجاست که تاکيد ميشه إنا اعطيناک الکوثر... تاکيدی که توی إنا و ضمير مفرد مخاطبه نشون ميده که بايد خاص باشه، ولی تو قبلی حداقل از ضمير جمع استفاده شده.
حالا بيچاره کسايی که نصيبشون ذقومه. اين چيزی نيست که خدا برای اونا می خواد بلکه چيزيه که خودشون انتخاب می کنند؛ کسانی که در اين دنيا تصور می کنند العزيز الکريم هستند اونم از نوع معرفه نه نکره...! آدمايی که شايد کسی تصور نکنه مشمول اين آيه هستند و به نظر مومن حقيقی باشند و گرنه اينطور توصيف نمی شدند. نوعی از حالت کبر يا عجب، در صورتی که مردم عامی شامل آيه اول می شند و خوب يکم ترسناکه. يا آدمايی که در برابر خدا عصيان کردند و تو مکتبايی مثل اگزيستانسياليسم برای انسان مقامی بالاتر از خدا گرفتند، اما بازم اولی ترسناک تره!
نوشته های بالا حاصل فکر يه آدم معموليه، تفکر انسانی که می تونه غلط هم باشه. اگه شما نظری داريد خوشحال می شم بدونم. يه مدته نوشته هام سريالی شده، احتمالا چون افکارمو می نويسم که اين روزها درگير يه سری مسائل اجتماعی، فلسفی، اخلاقی و ... شده.
نمی دانم که در دل اين چه سوداست
همين اندازه می دانم که زيباست
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،
سريال ولايت عشق، يکی از بهترين سريالهاييه که ايده های جديد و مفاهيم معرفتی و عرفانی رو در کنار وقايع تاريخی و اجتماعی قرار داده و تونسته نظر مخاطبای زيادی رو جلب کنه. سريالی که تعصبها و خشونت های مرسوم توی اين قبيل فيلمها رو کنار گذاشته و با زبان عقل و دل با مخاطب خودش ارتباط برقرار کرده، با هر کس در حد خودش، و چه ابزاری قوی تر از مهر که دلها رو اسير و ارادتمند می کنه. سيمای پر محبت امام در اين فيلم نمی تونست اسمی جز ولايت عشق رو برای فيلم رقم بزنه. تصوير قدرت علمی امام در برابر مدعيان و قدرتمداران، در کنار لطافت رفتار و گفتار ايشون بسيار تاثير گذار بود.
زيباترين بخش فيلم برای من، شهادت «ابن عقيل» روی دستهای امامه. تصويری از عشق و دلدادگی يک انسان به ولی عصر که جلوه خدای الرحمانه. عشقی که با تمامی خلوصش توی قلب يک زمينی جا ميگیره.
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبويی
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٥ آذر ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين ...
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم:
انا اعطيناک الکوثر...!!! ~ ۰٪
و سقاهم ربهم شرابا طهورا...؟؟ ~ ؟۰۰۰ ...۰۰۰/۰٪
و جعلنا من الماء کل شئ حی... ~ ۱۰۰٪
إن شجرت الزقوم ¤ طعام الأثيم ¤ كالمهل يغلى فى البطون ¤ كغلى الحميم ¤ خذوه فاعتلوه الى سواء الجحيم ¤ ثم صبوا فوق راسه من عذاب الحميم ¤ ذق إنك أنت العزيز الكريم «اگزيستانسياليسم!» إن هذا ما كنتم به تمترون ¤ إن المتقين فى مقام امين ¤ فى جنات و عيون ¤ يلبسون من سندس و استبرق متقابلين ¤ كذلك و زوجناهم بحور عين...؟
~ ؟۰۰۰ ...۰۰۰/۰٪
؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟
در ميخانه گشاييد به رويم شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،
خطابه زير را «سیاتل» رهبر قبیله سرخ پوستان «دووامی» در قبال پیشنهاد فروش زمین های سرخ پوستان به دولت آمریكا، ایراد كرده است. كلام شعرگونه و سیال او بعد از ۱۵۰ سال به دلیل محتوای عمیقی كه دارد اكنون الهام بخش بسیاری از جنبش های زیست محیطی عصر حاضر است.
زمین سرشار از ارواح نسل های پیشین ماست. زمین متعلق به انسان ها نیست، این انسان است كه به زمین تعلق دارد. تمامی اشیاء موجودات، در ارتباط تنگاتنگ با یكدیگرند مانند خون كه وجه اشتراك خانواده است. عالم هستی كلیت واحدی است.
انسان خالق بافت حیات نیست او تنها ذره ای از این بافت است. صدمه ای كه براین بافت می زنید، بلایی است كه برخود نازل می كنید. مردگان ما آن دورها، در آب شیرین رودخانه های زمین زندگی می كنند و در رستاخیز زمین با گام های بی صدای بهاران دیگر بار به سوی ما باز می گردند.
... ملت من می پرسد مرد سفید از ما چه می خواهد؟ چگونه انسان می تواند آسمان، گرمای زمین و یا سرعت قدم های آهوان «آنتی لوپ» را بخرد؟ ما چگونه می توانیم اینها را به شما بفروشیم و شما چگونه قادرید آنها را از ما بخرید وقتی كه ما مالك طراوت هوا و شفافیت آب نیستیم. آیا شما می توانید هرآنچه می خواهید بر پیكر زمین روا دارید؟ تنها با این بهانه كه مرد سرخ كاغذ پاره ای را مهر می كند و به شما می دهد؟
... ما یك چیز را می دانیم؛ خدای ما خدای واحدی است و این چیزی است كه مرد سفید نیز شاید روزی آن را كشف كند. او خداوند همه انسان هاست. این سرزمین در پیشگاه خداوند با ارزش است، ویران كردن زمین به معنای هتك حرمت خالق آن است...
...
منبع: «ما بخشی از زمین هستیم» - ترجمه: حسین قدیرنژاد، نشر الفباء
سلام،
چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که اين دريا چه موج خونفشان دارد
طبق آيه دوم سوره عنکبوت، همه بدون استثنا امتحان ميشن، حالا هر چقدر يکی مقامات بالاتر داشته باشه سختی امتحان هم بيشتره. من فکر می کنم اين امتحان ساده نيست يعنی اگه کسی تو عمرش لحظاتی رو نداشته باشه که بگه:
الهی
عظم البلا و برح الخفا
و انکشف الغطا و انقطع الرجا
و ضاقت الارض و منعت السماء
وانت المستعان و اليک المشتکی
و عليک المعول فی الشدة و الرخاء
الهم صل علی محمد و آل محمد
نمی تونه ادعا کنه که امتحان پس داده! حالا فکر کنيم که چی برامون عزيزه و به چه قيمتی حاضريم ازش بگذريم؟... مال، تحصيلات، جان يا آبرو...؟
«يقولوا آمنا» ادعاست اونم يه ادعای بزرگ که به خاطرش بايد حساب پس داد.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٤ - سعیدی
يه مدت با هم رو اين آيه فکر کنيم، باشه!
«احسب الناس أن يتركوا يقولوا آمنا وهم لا يفتنون؟ ولقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا وليعلمن الكاذبين»
آيا مردم چنين پنداشتند كه به مجرد آنكه گفتند: ما ايمان آوردهايم، رهاشان مىكنند، و دست از آنها بر مىدارند، بدون اينكه آنان را امتحان كنند؟ و حقا ما آزمايش نموديم آن امتهائى را كه قبل از ايشان بودهاند پس همانا خداوند البته مىداند چه كسانى راست گفتهاند، و چه كسانى دروغ گويانند؟
سوره عنکبوت، آيه ۲
توضيحات بيشتر رو بعدا ميگم، فعلا محدوديت زمانی دارم. :)
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،
امروز به خانومی کمک کردم و يه مقدار از خريداشو گرفتم تا خسته نشه، وقتی مشمای ميوه ها رو بهش پس دادم ديدم لباسم خاکی شده. خواستم خاکارو پاک کنم که ياد معلم حساب و ديفرانسيلمون افتادم، یادش به خير، هيچ وقت خاک رو از لباساش پاک نمی کرد، می گفت تمام طبيعت و زمين با هم کار می کنند تا بعد از سالها چند ميليمتر خاک درست کنن. اونوقت من چطور می تونم اين موجودی رو که بعد از اين همه تلاش به اينجا رسيده بتکونم، اونم موجودی که عمرش خيلی بيشتر از منه.
به همه چی دقت می کرد، چيزی وجود نداشت که بدون فکر بتونه از کنارش عبور کنه، در اوج احساسات رقيق انسانی بود و در عين حال سختگيرترين معلم مدرسه، و اونقدر جذبه و اقتدار داشت که هيچ کدوم از ما نمی تونستيم سر کلاسش مثل کلاسای ديگه شيطنت کنيم. اصلا نمی شد باهاش حرف بزنی و کارت به فلسفه و عرفان نرسه. آخرين باری که ديدیمش بهمون گفت کتاب چهل حديت امام رو حتما بخونيم. از بين صفات خدا بيشتر از همه «لطيف» رو دوست داشت و البته داره.
داشتن معلمای خوب از نعمتای بزرگيه که خدا به من داده، کسايی که در عين داشتن علم، صاحب معرفت هم هستن. خدا همشونو حفظ کنه!
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۱ آذر ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،

از تمام قيد و بندهايی که روح مرا افسرده می کند و بال انديشه ام را در افسون بايدها و نبايدهای خشک به زنجير می کشد. از تمامی مظاهر وامانده و مدرن که محبوسم می کند و قلبم را در زير آرزوهای محال دست نيافتنی مدفون. می خواهم پرواز کنم و از تمامی اين بدعتها و غفلتها به اندازه هزاران سال دور شوم کاش می شد از اينجا تا ناکجای امکان پرمی زدم...
توقع زياديه؟
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،
کس نمی داند ز من جز اندکی
سکوت بود و سکوت!... و بنده ای که در ابهام نشسته بود... نمی دانست به چه می انديشد و يا چه می بيند... ذهنش از خلا پر بود و افکارش در افسار عقيده اش آرام نمی گرفت...
دورتادورش را سياهی فرا می گرفت و او تنها می نگريست، چيزی غريب بر سينه اش فشار می آورد، حس می کرد که نفسها به زحمت بالا می آيد. در آن هنگام نقشی کريه ديد که بر چهره آسمان گسترده می شد و خنده های ديوانه واری که در فضا معلق بود. آه خدای من اين ديگر چيست؟... اين تويی؟؟؟؟؟؟؟...
يادت هست آن روز بزرگ؟ که چگونه مرا گمراه ساختی؟ آنهنگام ناس می خواندی و حال من برايت والعصر می خوانم. والعصر، ان الانسان لفی خسر...
تمام فضا از وجود نحسش متعفن بود... چگونه می شد گريخت... جز آسمان راهی به ذهنش نمی رسيد... خدای من آسمان هم مبهوت تاريکيست... دستها به کدام سو روانه کنم؟ چگونه روزيست...
در گوشه ای ديگر از اين صحن منحوس موجودی ظاهر شد که در چنگالش امتدادی از آتش افروخته بود... ابليس گفت: حالا... و آن موجود شوم آتش را به سوی نشسته نشانه رفت... ديگر فرصتی نبود... برخاست چون بايد می خواست... تمام وجودش التماس بود... دستها بالا می برد... خدای من!... يقول الانسان يومئذ اين المفر؟...
گويی کسی می گفت بايد توکل کنی اگر يقين کنی...
خدای من تمام ذراتم مملو از نياز است و تو را فرياد می کند پس اين شک غريب چيست که مرا فرا می گيرد و تمام ايمانم را متلاشی می کند: اگر نشود چه؟.. اگر نشود... اگر نشود... ... ...
لهيب آتش را بر گونه های مرطوب حس می کرد... اما اين چه بود؟... خدايا شيطان که چيزی نمی گويد، مستانه مرا تحقير می کند پس اين چيست درون من که مرا از تو بازمی دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
قل أعوذ برب الناس
ملك الناس
اله الناس
من شر الوسواس الخناس
الذي يوسوس في صدور الناس
من الجنه والناس
آسمان شکاف می خورد، نور همه جا را فرامی گيرد و فرشتگان هلهله کنان فرود می آيند!... چه شده... يکی می گويد: مرحبا بر تو ديگری می گويد: همانا که از متقينی...
من؟... اما...! خدايا... زانوانش سست می شود و ناگاه می افتد... خدايا من شک کردم؟... نگاه مهربان خدا وجودش را فرا می گيرد... و قطره قطره باران... فرشتگان می پرسند چه شده؟... زير لب می گويد چرا؟ شانه هايش بلرزه می افتد و اشک امانش نمی دهد... ان الانسان لنفسه بصيره... خدا لبخند می زند و فرشتگان مبهوت خدا و بنده اش را می نگرند...
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۳ آذر ،۱۳۸٤ - سعیدی
