خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
سعیدی
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
دی ۸٧
آذر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
لینک دوستان
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
سلام،
تو خواهی آمد
حتی اگر تمامی جهان
ضربان گامهايت را
انکار کنند . . .










و بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی و نفعی و ضری الهی! ان حرمتنی فمن ذاالذی یرزقنی و ان خذلتنی فمن ذاالذی ینصرنی ؟ و بیدک لا بید غیرک. . . و بیدک لا بید غیرک. . . و بیدک لا بید غیرک . . .
عيد همگی مبارک
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،
«ای پسر عمران!
هر گاه بنده ای مرا بخواند، آنچنان به سخنان او گوش می سپارم
که گويی بنده ای جز او ندارم
. . . اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گويی همه خدای اويند جز من! . . .»
اما خدای بزرگ از کلام امير(ع) توست که:
اِلهى إ نَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَيْرُ مَجْهُولٍ وَمَنْ لاذَ بِكَ غَيْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَيْهِ غَيْرُ مَمْلُوكٍ
خدايا كسى كه بوسيله تو شناخته شد گمنام نيست و كسى كه به تو پناهنده شد خوار نيست و كسى كه تو بسويش رو كنى بنده ديگرى نخواهد بود.
**********
و به سويت باز گشتم آنگاه که دانستم تنها با تو آرامش خواهم يافت و در تسکين کلام تو، در سحری به نهايت عشق، در عدم چشم دوخته ام، و هيچ ندانم جز تکرار آنچه عاشقانت بدان معرفت دارند و بر صدقش گواهی داده ای. پس بر من بنگر تا جز تو را نيابم و چه نگريستنی! . . .
اِلهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَاْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ
خدايا به من بنگر نگريستن كسى كه او را خوانده اى و او پاسخت داده و به يارى خويش به كارش واداشته اى و فرمانبريت كرده
**********
و اگر چنين نشد . . .
وَاِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ
و اگر به دوزخم ببرى بدوزخيان اعلام مى كنم كه من تو را دوست دارم
اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى
خدايا اگر عمل من در جنب اطاعت تو كوچك است ولى آرزويم در كنار اميد تو بزرگ است.
**********
و با تو راز خواهم گفت . . .
ا ِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً
خدايا قرارم ده از كسانى كه اورا خواندى و پاسخت داد و در معرض توجه قرارش دادى و او در برابر جلال تو مدهوش گشت و از اين رو در پنهانى با او به راز گويى پرداختى ولى آشكارا برايت كار كرد.
**********
و من همچنان . . .
فَلا تُخَيِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ
پس گمانى را كه به رحمتت دارم نوميد مكن و از مهر خويش منعم مكن.
**********
فرازهايی از مناجات شعبانيه
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٤ - سعیدی
با دیدن این کلمه چه حسی بهت دست میده؟ ترس، غم، فکر، عشق، . . . دنیای امروز، دنیای پر سروصدای ماشین، دنیای ازدحام و آلودگی، کار و خستگی، . . . یه جوری تنهایی آدمارو گرفته و اونارو تنهاتر کرده. از صبح تا شب داریم با مشکلات و آدما سرو کله میزنیم، خودمونو فراموش میکنیم، یادمون میره که یه وقتی هم باید با خودمون تنها باشیم. بریم کنار آینه و به خدا به خاطر خلق همچین موجودی احسنت بگیم. به چشمای خودمون نگاه کنیم و تا عمقش بریم. درای قلبمونو باز کنیم و کسا و چیزایی که توش جا دادیمو مرتب کنیم، چیزای تازه داخلش کنیم و اگه لازمه یه خونه تکونی هم بدیم. یکم کارای معمولی کنیم، یکم کارای خنده دار. مثلا موقع درس خوندن جزوهامونو خط خطی کنیم و یه چند تا شکلک بکشیم. یا صفحه اول کتابمونو با یه اثر انگشت خودکاری مهر کنیم. یه وقتی که خسته میرسیم خونه، به جای اخم کردن و پرت کردن کیف و وسایلمون، دست و صورتمونو آب بزنیم تا زنده بشیم، بعد یه موسیقی ملایم بذاریم و با یه استکان چای و بیسکویت از خودمون پذیرایی کنیم. فقط پنچ دقیقه طول میکشه. میشه همه این کارارو کرد، بدون اینکه حس کنیم وقتمون تلف شده. آخر شبم اگه حسش بود یه دو رکعت نماز برای دل خودمون بخونیم و دعا کنیم که فردایی بهتر از امروز داشته باشیم، خیلی بهتر . . . عیدتون مبارک و التماس دعا
سلام،
«یَهدی اللهُ لِنورِهِ مَن یَشاءُ» خداوند هر که را بخواهد، به نورش هدایت کند.
روزی جابر بن عبدالله انصاری وارد مسجد کوفه شد. وقتی به درون مسجد رسید دید حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام نشسته و با انگشت مبارکش روی زمین چیزی می نویسد و تبسمی بر لب دارد.
جابر عرض کرد : ای امیر مؤمنان، از چه چیز تبسم نموده اید؟ چه انگیزه ای باعث لبخند شما شده است؟
حضرت فرمودند: در شگفتم از کسی که این آیه را می خواند ولی چنان که شایسته معرفت و حق شناخت است، آن را نمی فهمد.
جابر پرسید: کدام آیه؟
امام آیه مبارکه نور را تلاوت کردند، یک یک عبارات آن راتوضیح داده و تفسیر نمودند. وقتی به این جمله رسیدند که:
«خدا هر که را بخواهد، به نورش هدایت کند.»
در بیان آن فرمودند:
منظور از نور الهی در این کلام رحمانی، امام قائم حضرت مهدی علیه السلام است.
*********
خوش به حال مَن یَشاء! . . . جمکرانیاش! دعا یادتون نره!
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،
بعضی وقتا آدم به ته خط میرسه، زانوهاشو بغل میکنه و سر شو میندازه پایین، یعنی اینکه دیگه نمی تونم!
خوب این یکم خنده داره، میپرسی چرا؟ برای اینکه جمله ای رو که بیشتر از صد بار از بچگی شنیده فراموش میکنه و میگه رسیدم آخر خط و دیگه نمیشه کاری کرد. یادت میاد، دیکته کلاسی، آهان! نقطه سر خط! . . .
همیشه یه سر خطی هست. چرا میترسی یه پاراگراف جدید رو شروع کنی؟ زندگی یه قصه ست. یه قصه با هر چند تا پاراگراف که تو بنویسی. . .
پيام هاي ديگران () link جمعه ٤ شهریور ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،
دعای امام سجاد هنگامی که برای وی مهمی دست می داد، یا رنجی فرود می آمد، به وقت اندوه:
یا لطیف
ارحم عبدک الضعیف
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٤ - سعیدی
سلام،
اگه فکر میکنی غلظت امید تو خونت کم شده، دستتو بذار سمت چپ سینت تا یه صدای تاپ تاپ بشنویی، این یعنی اینکه خدا هنوز به تو امیدواره! . . .
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٤ - سعیدی
