ماه مهربان من
ارزانی...!

سلام،

    اينجا همه چيز ارزان است! آدمها، حرفها، وعده ها، عملها، نيتها، ... همه چيز...! اينجا ارزان بازاريست که همه چيز در معرض ديد است. همه چيز می برند، بی آنکه بدانند چيست، شرطش اينست که ارزان باشی...!

    ظاهرت را با نگينهای بدلی می آرايند، تيله های رنگی را مرواريد جا می زنند و مشتريان با يک چشمک می خرند...! اينجا چه خبر است...؟

    کسی برای الماسهای بران و مرواريدهای غلتان پشيزی نمی دهد، مسئله گرانی جواهرات طبيعت نيست...! کسی پولی ندارند، اينجا همه فقيرند!

    برای لهو و لعب نياز به بازيچه است، نياز به مصنوع...! نياز به بدل...! اصل، اصل می خواهد...! بدلی که اصل خود را ناچيز فروخته، سرمايه ای ندارد!

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٤ - سعیدی

مسيح مصلوب...

سلام،

«مسيح را مسيحيان نکشتند، چگونه است که مسلمانان امام خويش می کشند؟»

    در جواب اين سوال علامه جعفری ميگه پيروی از هوای نفس مردم رو به جايی رسوند که با وجود آگاهی از حقيقت، پا بر روی عقل و دين و حتی احساس خودشون گذاشتند اونم برای رسيدن به مقام و ثروت و زيبايی! اما به هيچ نرسيدند و حسين در اوج تمام اينها بود...!

    مقام...؟

    ثروت...؟

    زيبايی...؟

به چه قیمتی؟

    ما به چه قيمتی؟ مسيح مصلوب ما چه قيمتی دارد؟ اين مسئله بسيار قابل توجه و خطيره، عاشورا تابلويی سرخ برای تصوير عظمت اين انتخابه، و اگر گذشتن از اين دنيا و دل شستن از نفسانيات و گزيدن حقيقت ساده بود، نه عاشورايی بود و نه نيازی به عاشورا...!  

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٤ - سعیدی

افسانه...

سلام،

    امشب از شبهای بی تابيست. من و تو و سکوت،... می دانی که چقدر حيرانم، بی آنکه ببينم با سايش دستان پيش می روم، آه! بايد بدانی که چقدر سخت است. من مانده ام و يک تصميم،... بدانچه واقعيت می نامندش، تسليم شوم يا ايمان آورم به رويايی که نديده ام و بالاتر از آن نشنيده ام...

    تو ای همراه خاموش من! چگونه آنچه در دل دارم بر اين اوراق بی روح فاش می کنی؟ اما تو نيز به عريانی صفحه گشوده در دلم نخواهی رسيد و چه کلماتی... جنس آنها را نمی دانم و معادلی نمی يابم و آنچه می دانی، تنها انعکاسی ضعيف از پريشانی درون است.

    مرا از اين سرگردانی ترديد رها کن...! اگر بپذيرم بايد خدای مهربانی را که از کودکی در اعماق جانم جای گرفته و با من بزرگ شده، کنار بگذارم و خدای سرد منطقی، خدای جبار مقتدر را باور کنم. خدايی که دوست نمی دارمش و تسليم شدنم در برابرش همچون بردگان از ترس عقوبت است و اگر نپذيرم ... نمی دانم اين جسارت از اميد به وعده های فراموش شده خداونديست و يا از خیالات خام و دل بستن بر آرزوهای بعيد که تعبير آن به معجزه می ماند...

تصميم گرفته ام نپذيرم و تنها تو می دانی که چقدر دشوار است....

    خوش دارم که همه عمر را در اميد به خداوند افسانه های کودکی ام بگذرانم تا آنکه در برابر سخاوتمندی خداوندی که از بلوغ انسانها قدرت يافته، تسليم شوم.... حتی اگر وعده ای نباشد باز اميد دارم به آنکه مهرش از مهر تمامی مادران زمين زيباتر است.

    و اگر بگويی که اين اميد بر خیالات خام بود، تو را خواهم نگريست، همچون کودکی که مبهوت مادر خويش را می نگرد، ... گريه نمی کند، فرياد نمی زند، اعتراض نمی کند، تنها مبهوت نگاهت می کند، بغض گلويش را مسدود کرده، نفس نمی کشد! پلک نمی زند! اما... تنها تو را می نگرد...!   و چگونه تاب خواهی آورد...؟

مسيح من! دستانم گشوده به آسمان توست! مرا درياب...!

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤ - سعیدی

جاء الحق و زهق الباطل

سلام،

 «جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل کان زهوقا»

 

    اين اولين بار بود که رفته بودم راهپيمايی و دقيقا نمی دونستم بايد از چی عکس بگيرم، خيلی باحال بود، احتمالا بازم ميرم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٤ - سعیدی

قانون سوم نيوتون!

سلام،

     مکانيک کلاسيک    

    قوانین سه گانه اسحاق نیوتن راه مستقیم و ساده ای به موضوع مکانیک کلاسیک می‌گشاید.این قوانین عبارتند از:

      o قانون اول نیوتن:
        هر جسمی به حالت سکون یا حرکت یکنواخت خود در روی یک خط مستقیم ادامه می‌دهد مگر اینکه یک نیروی خارجی خالص به آن داده شود و آن حالت را تغییر دهد.

      o قانون دوم نیوتن:
        آهنگ تغییر تکانه خطی یک جسم با برآیند نیروهای وارد بر آن متناسب بوده و در جهت آن قرار دارد.

      o قانون سوم نیوتن:
        این قانون که به قانون عمل و عکس‌العمل معروف است ، اینگونه بیان می‌شود. هر عملی را عکس العملی است ، مساوی با آن و در خلاف جهت آن.

    موارد شکست فرمولبندی اسحاق نیوتن :

    تا آغاز قرن حاضر . قوانین اسحاق نیوتن بر تمام وضعیتهای شناخته شده کاملا قابل اعمال بودند. مشکل هنگامی بروز کرد که این فرمولبندی به چند وضعیت معین زیر اعمال شدند:

    * اجسام بسیار سریع: اجسامی که با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت می‌کنند.

    * اجسام با ابعاد میکروسکوپی مانند الکترونها در اتم‌ها.

    * موجودی ناشناخته به نام انسان!


    شکست مکانیک کلاسیک در این وضعیتها ، نتیجه نارسایی مفاهیم کلاسیکی فضا و زمان و ادراک است.

    مکمل مکانیک کلاسیک:

    مشکلات موجود در سر راه مکانیک کلاسیک منجر به پیدایش دو نظریه زیر شد:

    * فرمولبندی نظریه نسبیت خاص برای اجسام متحرک با سرعت زیاد

    * فرمولبندی مکانیک کوانتومی برای اجسام با ابعاد میکروسکوپی

    * فرمولبندی نظريه تفکر بر اساس قوانين خرد

 هر عملی عکس العملی دارد

آيا اين عکس العمل در فرمولبندی جديد معتبر است؟

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٤ - سعیدی

هفته های آخر ترم

سلام،

    هفته های آخر ترم...! کمتر از هميشه وقت داری و بيشتر از هميشه فکر می کنی و بيشتر چيزايی که تو اين سالها بهشون رسيدی، مديون اين لحظه هاست. زمانهای مقدس...

    کمتر می خوری، کمتر می خوابی، کمتر حرف می زنی، ...

    بيشتر فکر می کنی، بيشتر می نويسی، بيشتر می فهمی، ...

    شعر ميگی، مقاله می نويسی، ايده های جديد به ذهنت ميرسه، ...

    اما يه چيز ديگه هم هست...

    دوست دارم تا صبح گريه کنم، به اندازه تمام بغضهای خشکيده، به اندازه تمام سوالات بی جواب، به اندازه تمام حرفهای ناگفته، به اندازه تمام لحظه های پر سکوت،... و ناراحت نيستم اگه ...،  چون خدا می ديد.

امير مؤمنان علی (ع):

    «ای مردم وفا همزاد راستگوئی است، سپری محکمتر و نگهدارنده تر از آن سراغ ندارم. آن کس که از وضع رستاخيز آگاه باشد، خيانت نمی کند. در زمانی بوجود آمده ايم که بيشتر مردم خيانت و حيله گری را کياست و عقل می شمارند و نادانان آنها را اهل تدبير می خوانند، چگونه فکر می کنند؟ خداوند آنها را بکشد. چه بسا شخصی به تمام پيش آمدهای آينده آگاه است و طريق مکر و حيله را خوب می داند ولی فرمان الهی و نهی پروردگار مانع او است و با اينکه قدرت بر انجام آن دارد، آن را به روشنی رها می سازد، ولی آنکس که از گناه و مخالفت فرمان حق پروا ندارد از همين فرصت استفاده می کند.»

نهج البلاغه - خطبه ۴۱

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤ - سعیدی

شما خدا هستيد؟

سلام،

    در تعطيلات كريسمس، در يك بعد از ظهر سرد زمستانی، پسر شش هفت ساله‌ای جلوی ويترين مغازه‌ای ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جوانی از آنجا می‌گذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهای آبی او خواند. دست كودك را گرفت و داخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس گرمكن خريد.

کادو

    آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت: «حالا به خانه برگرد. انشالله كه تعطيلات شاد و خوبی داشته باشی.»

    پسرك سرش را بالا آورد، نگاهی به او كرد و پرسيد: «خانم! شما خدا هستيد؟»

    زن جوان لبخندی زد و گفت: «نه پسرم. من فقط يكی از بندگان او هستم.»

    پسرك گفت: «مطمئن بودم با او نسبتی داريد.»

دان كلارك
 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٤ - سعیدی

رندانه...

سلام،

    محرم بزم عاشقانه ای است در رقص زنجير، و چون نفس مسيحاست بر اسلام چروک خورده قرن. و همچنان سرخ، بر پرده ای سياه که فاصله کفر تا ايمان را در غمزه ای رندانه به تصوير می کشد.

به رنگ عشق...

آغاز اين سرور قدسی مبارک...!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٤ - سعیدی

فيلم فجر

سلام،

جایزه بهترین فیلمنامه

    سينمايی «به نام پدر» فيلم برگزيده شد و بيشترين سيمرغهای بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر را نصيب خود کرد. باز هم ترکيب حاتمی کيا و پرويز پرستويی!

    حاتمی کيا، کارگردانی صاحب سبک است که فيلمهايش در نوعی از حالت بهت، بيننده را به عمق تاثيرات ناشی از وقايع اجتماعی هدايت می کند و بارزترين واقعه همان جنگ است. حاتمی کيا نمايش می دهد که جنگ در يک مقطع زمانی يا مکانی خاص رخ نمی دهد، و امتداد آن دامنگير جامعه در مسير تاريخی است. حاتمی کيا بيننده را دعوت می کند تا از پوسته جنگ جدا شده؛ به درکی از مفاهيم، تاثيرات و پيامدهای آن در طول زمان برسد، هر چند از پرده سينما و هنر تصويرگری.

    بهترين فيلمنامه: ابراهيم حاتمی کيا

    بهترين بازيگر نقش اول مرد: پرويز پرستويی

    بازيگر مکمل نقش زن: مهتاب نصيرپور

    بهترين چهره پردازی: مهرداد ميرکيانی

 

برای ديدن گزارش تصويری رو اينجا کليک کنيد.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٤ - سعیدی

خال لبت...

سلام،

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچو منصور خريدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم شرری

که به جان آمدم و شهره بازار شدم

در ميخانه گشايد به رويم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم

جامه زهد و ريا کندم و بر تن کردم

خرقه پير خراباتی و هشيار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند می آلود مددکار شدم

بگذاريد که از بتکده يادی بکنم

من که با دست بت ميکده بيدار شدم

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٧ بهمن ،۱۳۸٤ - سعیدی

نامه...

سلام،

    خدای عزيز و خوب من، دلم برات تنگ شده، روی ماهتو می بوسم و می دونم که مثله هميشه همه چی مرتبه چون به دست حکيمی مثل تو تدبير ميشه. از احوالات اينجانب که در جريان هستی، ملالی نيست جز دوری تو عزيزم. مه روی نازنين من، چند تا سوال دارم:

    ۱- ...؟

    ۲- ...؟

    ۳- ...؟

    خوب اينا رو که تو خوب می فهمی که «یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور.»

    عزيز من! زيبای من! نازنين من! مولای من! ای تمام من! آقای من! محبوب من! معشوق من! مسيح من! هستی من!... با زبانی بگو که فهم اندک من را ادراک ميسر شود...!

                           

قربانت سعيدی

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤ - سعیدی